امیرمحمدمامیرمحمدم، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 23 روز سن داره

امیر محمد شاهزاده کوچولو

بستری شدن در بیمارستان

1392/7/11 19:46
نویسنده : مامان و بابا
99 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم ...

عشقم ...

همه وجوده من ...

امروز میفهمم حاضرم تمام درد های دنیا در تنم باشد اما لحظه ایی اشک تو را برای درد

نبینم ... حاضرم برایت از هرچه دارم بگذرم ...

میفهمم مادر یعنی کسی که طاقت دیدن درد فرزند را ندارد ...

امروز با بابایی و مامان جون رفتیم برای انجام تست غربالگری . وقتی از کف پاهای

کوچولوت خون میگرفتن گریه میکردی تو که پسر آرومی بودی ولی اون روز گریه میکردی.

من که طاقت گریه هاتو نداشتم  همین جور اشک میریختم.قشنگترینم امروز تو خیلی اذیت

شدی . از اونجا رفتیم آزمایش زردی گرفتن بازم گریه کردی. 

وقتی جواب آزمایش زردی روگرفتیم با ناباوری تمام تو رو بستری کردن منم همین جور

اشک میریختم. بیمارستان البرز همونجای که بدنیا اومدی بستری شدی.

مادرت برات بمیره ... با هر باری که از تو خون میگرفتن تو ناله میکردی و شروع به گریه

میکردی منم اشک میریختم. تمام آزمایشها رو مامان جون می برد انجام میداد آخه من 

طاقت گریه هاتو نداشتم. 3روز بیمارستان بودیم بازم مامان جون  پیشمون موند تا تنها 

نباشیم. توی دستگاه موندی تا زردیت بیاد پایین. وقتی تو دستگاه بودی میخوابیدی.

وقتی برای شیر دادن از دستگاه بیرون می آوردم . یه نگاه معصومانه بهم میکردی که دلم 

 دلم آب میشود.یه نگاهی که از من میخواستی تو دستگاه نذارمت. تمام اون 3 روزه یه

چشم اشک بود یهچشمم انتظار که زردی خونت بیاد پایین و زود مرخص بشی آخه هر روز

صبح آزمایشمیگرفتن .بمیرم برات که تمام روی دستهای کوچولوت کبود بود بس که آزمایش

گرفته بودن.روز آخر هم از مچ دستت خون گرفتن .

اصلا چشم بندی که روی چشمای قشنگت میذاشتم رو دوست نداشتی .تا چشم بند رو

میذاشتم شروع میکردی به نق زدن. با اینکه بیدار بودی اما پسرم ناچاربودم بذارم تا زودتر

زردیت بیاد پایین. منو ببخش پسرمممممممممممممممممم اگر مادر خوبی برات نبودم.

وقتی میذاشتم تو دستگاه اشکام سرازیر میشود. بابای دلداریم میداد که اینقد بی تابی نکن

زود خوب میشه . 

تمام شبانه روز خواب به چشمم نیومد همش فکرم پیش تو بود.

صلوات میفرستادم و دعا میخوندم که همه بچه های بخش زود زود خوب بشن .الان که برات

مینویسم اشکام سرازیر شده آخه پسر نازنینم طاقت درد کشیدن تو ندارم. ایشالله کههیچ

وقت بیمارستان بستری نشی. تنت سالم باشه.

خاله هات و دایی علیرضا به همراه بابا جونی اومدن ملاقاتت .یه پتو خوشگل برات خریده 

 بودن دستشون درد نکنه

عمه زینب هم خیلی زحمت کشید اومد ملاقاتت دست گلش درد نکنه.

 عزیززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززززم عاشقتم                

 

 

پسرم الهی فدات بشممممممممممممممممممممممممممممممم .

 

وقتی مرخص شدییییییییییییییییی.قربون اون پستونک خوردنتتتتتتتتتتتتتتتتتتتماچ

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)